اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه وارد ششمين روز خود شد.ديروز صبح کارگران در محوطه کارخانه تجمع نمودند و ضمن دادن شعارهايي خواستار خواسته هاي خود شدند.آنها پس از مدتي از کارخانه خارج شدند و در خيابانهاي خارج از کارخانه به اعتراضات خود ادامه دادند. مدير عمل کارخانه واعضاي هيئت مديره از اعتراضات کارگران وحشت زده شده اند و ديروز در کارخانه حاضر نشدند ولي مدير عامل کارخانه طي تماسي تلفني که با نمايندگان کارگران داشت وعده داد که تا ساعاتي ديگر حقوق موعوقه يک ماه آنها را پرداخت خواهد کرد،واين مشروط به پايان دادن اعتصاب مي باشد. نمايندگان کارگران ضمن رد پيشنهاد مدير عامل کارخانه خواستار رسيدگي به تمامي خواسته هاي خود شدند، و تا جامه عمل نپوشيدن به خواسته هاي خود حاضر به پايان دادن به اعتصاب نيستند. از طرف ديگر تعداد زيادي از نيروهاي انتظامي و ماموران امنيتي و گارد ويژه در نقاط مختلف مستقر شدند. تا رسيدن اين خبر حرکتهاي اعتراضي گارکران همچنان ادامه داشت .
مسعود باستاني: يكي از اعضاي كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل هاي كارگري در شهر سنندج اعلام كرد چنانچه محمود صالحي نماينده كارگران خباز شهرستان سقز و سخنگوي اين كميته تا پايان روز شنبه به بيمارستان منتقل نشود جمعي از كارگران خباز سقز به همراه فعالان كارگري استان كردستان در مقابل زندان سنندج تجمع خواهند كرد. محمد عبدي پور، از اعضاي كميته هماهنگي تشكل هاي كارگري كه در پي رسيدگي به پرونده برگزاري مراسم اول ماه مي در شهرستان سقز به يك سال حبس تعزيري محكوم شده است با اعلام اين خبر و اظهار نگراني از وضعيت جسماني نامساعد اين زنداني سياسي ـ كارگري مي گويد: "محمود به صورت روزانه با همسرش تماس تلفني دارد و او را از وضع خود با خبر مي كند اما امروز (شنبه) تاكنون هيچ تماسي نداشته و احتمال مي رود به خاطر وخامت حالش به بيمارستان منتقل شده باشد." عبدي پور در ادامه با اشاره به برخي تلاش هاي فعالان كارگري سنندج و كارگران خباز شهرستان سقز براي بهبود وضعيت صالحي مي افزايد: "تصميم داريم در صورت ادامه اين وضعيت و بي توجهي مسئولان زندان و مقام هاي قضايي به نياز فوري محمود صالحي به معالجات پزشكي و در صورتي كه او را تا پايان وقت اداري روز شنبه به بيمارستان منتقل نكنند با صدور فراخوان از همفكران و فعالان كارگري براي تجمع در مقابل زندان سنندج دعوت كنيم."
يه شب معركه گير, يه ستاره اسير, پچ پچ ثانيه ها, يه طلوع ناگزير
رژه نتهاي خشم, روي سيم ساز من, يه ترانه داغ داغ, تنها چاره ساز من
به خودم مي گم حرومه, واسه تو خيال راحت, يا ترانه رو رها كن, يا فغان كن با صراحت
غصه غصه غزل نيست, درد درده آب و نونه, توي دست بابا شرمه, وقتي برميگرده به خونه
عمر جهان بر من گذشته است.......
در مقابلش ايستادم قامتش مانند نون خميده بود, دستانش پينه بسته و انگشتان زمختش نوازش دردآوري با خودش داشت.
دستم را به گرمي فشرد و استكان چاي را جلويم گذاشت نعلبكي لبپري كه حكايت از اين دارد كه روزي منقش به گل سرخي بوده و حالا هاله اي از آن مانده.
مي خواستم شروع كنم اما از كجا, به اطراف نگاه كردم يك دار قالي كه سه تا دختر بچه كنار آن داشتند مي بافتند و يكي از آنها بلند نقشه قالي را مي خواند, با خودم فكر كردم كه الان بايد در كلاس درس باشند, اما پاي دار قالي قوز كرده دارند مي بافند: يكي زرد سه تا سبز بالا دو تا قرمز وسط....
يك جفت پشتي رنگ و رو رفته, يك زيلو به جاي فرش و اتاقي كه كاه گلي است و باز هم طاقت ندارم نگاه كنم, خودم را با خوردن چاي سرگرم مي كنم, نگاهم در نگاه مهربانش تلاقي مي كن, خودش شروع مي كند:
اي جوون از اولش همين طوري نبود روز به روز بدتر شد دو سال است كه حقوق نگرفته ام, بچه هايم هم همينطوري دارن كار مي كنن پسرم عاشق درس و مشقه براي اينكه درس بخونه ميره كوره پزخونه شبها درس ميخونه, اينم از دخترهام زنم دار قالي زده و دخترها هم وقتي از مدرسه ميان كيف و كتاب رو ميذارن و مي شينن پاي قالي بعد هم شيفتي مشق مي نويسن.
دختر كوچكش مياد با يك لبخند تلخ ميگه: مي دوني من ميخوام وقتي بزرگ شدم يك كارخونه داشته باشم كه همه باباها برن توش كار كنن بعد هم هر روز بهشون حقوق بدم بعد كه دخترش گفت بابا پول بده عصباني نگه برو بچه پولم كجا بود بگه بيا دختر گلم بيا دختر قشنگم اين پول برو باهاش عروسك بخر ميدوني من هميشه تو خوابم عروسك مي بينم.
وسط حرفش بابا اومد گفت برو بچه برو زبون دراز دنبال درست, بعد به من گفت: ديدي جوون, زندگي كارگرها رو از نزديك ديدي حالا برو بنويس.
وقتي آمدم بيرون از درد داشتم خفه مي شدم اين همه بي عدالتي تا كي!!!
وقتي اين كارگران در خيابانهاي تهران فرياد امنيت مشاغل سر دادند فكر نمي كردم موضوع اينطوري باشه اما الان....
آقايان آيا شما هم وقتي دخترتان با هزار اميد مي گويد بابا ,بهش مي گيد برو زبون دراز ,
چه كسي پاسخگوست؟!
به جاي بازي بايد پاي دار قالي بنشينن و با انگشتان ظريفشان برايتان پول بسازن؟!!!
وقتي آمدم فقط به اين فكر مي كردم: دانشجو, كارگر, معلم اتحاد اتحاد
وضعيت يك جوري شده كه مثلا پيمانكاري رو گذاشتن. كارگر روي اين حقوق حساب مي كنه و از صبح تا شب هم زحمت مي كشه, كار ندارم هر شغلي, جوري شده كه پارتي بازي شده يا عذر طرف رو مي خوان يا يك جوري شده گير مي دن. طرف مياد روي اين كار حساب مي كنه, از صبح تا شب كار مي كنه بالاخره جا افتاده, بعد هم آبروش جلوي زن و بچه اش مي ره هم جلوي فاميل مي ره هم تو جامعه مي ره. مي شه يك جوون بيكار مجبوره يا بايد دست به دزدي بزنه يا بره معتاد بشه يا يك كار ديگه, چون امنيت شغلي نداره. به خاطر اينكه آمدن پيمانكاره رو آوردن وسط, اگر اين پيمانكاري يك جور بشه كه پيمانكار هم پاش قرص بشه كسي باشه كه امنيت شغلي داشته باشه. اصل اينه كه امنيت شغلي باشه ما بتونيم كار كنيم زور نشنويم, اصل اينه. اينجوري نشه كه تقي به توقي خورد بگن خداحافظ. اگه پيمانكاري از بين بره و همه بشن كارمند خود اداره خيلي خوبه, همه مثل هم باشن.
